بعد از یک سال و اندی بار مجازاتم سبک شد و نت در دسترس قرار گرفت الحمدلله
تو این مدت نه چندان کوتاه یه چیزایی یاد گرفتمو خیلی چیزا فنا شدن و موند اما و ایکاش...
زود گذشت ولی همچی اوضاع بر وفق مراد سپری نشد..همش مو به مو تو دفترچه خاطرات مخم و کارنامم هم ثبته! میدونی حتی فک کردن به روفوزگی و باختنم آدمو میچزونه چه برسه در واقعیت.. اونم نه درس اینا! بلکه تو زندگی، تو این دنیا، اونور!!!...
شرم آوره واقعا! بجا انجام چنتا کار مفید بازم نشستم اینجا چرندیات بهم میبافم
هیییییییی دلم تنگ شده بود اما شاید حقم بوده شایدم نه! نمیدونم
قابل ذکر نیس دیگه شرح حال بیچارگی من ...
***
سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشــــم چون زلف تو سـرگرم پریشانی خویشـــم
در بزم وصال تو نگویــــم ز کـــــم و بیــــش چون آینه خـو کرده به حیرانی خویشــــم
لب باز نکــــردم به خروشــــی و فغانــــی من محـــــرم راز دل طوفانــی خویشــــم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستـی عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشـم
از شوق شکر خنده لبش جان نســــپردم شرمنده ی جانان ز گرانجانی خویشــــم
بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم
هرچنـــد امین، بستــــه ی دنیا نیــــم اما دل بستــه به یاران خراسانی خویشــــم
الهـــــی بی پناهان را پناهـــــــی بسوی خسته حالان کن نگاهی
چه کــم گردد ز سلطان گـــر نوازد گدایـــــی را ز رحمت گاه گاهـی
مرا شــــرح پریشانی چه حاجــت که بر حال پریشـانم گواهـــــــی
الهــــــی تکیه بر لطف تـــــو کردم که جز لطفت ندارم تکیـه گاهـی
دل سرگشته ام را راهنــــما باش که دل بی رهنما افتـد به چاهـی
نهاده ســــــر به خاک آشیانـــــت گدایـی، دردمندی، عذر خواهـی
امید لطف و بخشش از تــــو دارد اسیری، شرمساری، روسیاهـی
تهی دستی که با اشک ندامــت ز پا افتـــــاده از بـــــــار گناهــــی
گرفتــــم دامن بخشنــــــده ای را که بخشد از کرم کوهی بکاهـی
رحیمـی، چاره سازی، بی نیـازی کریمــــــی، دلنوازی، دادخواهـی
خوشــا آنکس که بندد با تو پیوند خوشا آن دل که دارد با تو راهـی
مـــــران از آستانـــــــت بینــــوا را که دیگر در بساطم نیست آهـی
مقام و عزّ و جاهت چون ستایم که برتر از مقام و عـزّ و جاهــــی
فنا کــــی دولت سرمـــــــد پذیرد که اقلیـــــم بقا را پادشاهــــــی
ز نخــل رحمـــــت بی انتهایــــــت بیفکن ســــــایه بر روی گیاهــی
به آب چشمه ی لطفت فرو شوی اگر سر زد خطایـــی، اشتباهی
مــران یا رب ز درگاهـت "رسا" را پناه آورده سویـت بی پناهـــــی
.
اَللّهُمَّ ارْزُقْنى فيهِ طاعَةَ الْخاشِعينَ وَاشْرَحْ فيهِ صَدْرى بِاِنابَةِالْمُخْبِتينَ بِاَمانِكَ
يا اَمانَ الْخاَّئِفينَ
خدايا فرمانبردارى فروتنان را در اين لحظه روزى من گردان
و بگشا سينهام را براى بازگشتن به سويت همانند بازگشتن خاشعان به امان بخشيت
اى ایمنی دلهای ترسان
.
التماس دعا...
مرحوم شیخ رجبعلی خیاط به هنگام دفن جوانی میگوید:
دیدم که حضرت موسی بن جعفر(ع) آغوش خود را برای جوان گشود، پرسیدم: این جوان آخرین حرفش چه بود؟ گفتند: این شعر
« منتظران را به لب آمد نفس ای شه خوبان تو به فریاد رس »

